۩۞♠♣♥♫⇒ ईӁ Ďℓ↳Ễ⇐⇒мД̳̿₪™ ईӁ ⇐♫♥♣♠۞۩

حجت الاسلام دانشمند : چند وقت پیش توی تهران،
توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما
کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من
چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و
دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه.
فرداشب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من
بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم.

فرداشب اومد گفت که: چی شد؟
گفتم: من نوکرتونم، من میخوام با شما یه چند
دقیقه صحبت کنم.
وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟
گفتم من نه
رمالم نه جادوگرم چی بگم؟
گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی
زد زیر گریه گفت:
خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم.
فقط خوب
خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو
زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه...
گفتم پس الآن
اینجوری!!!!!
گفت حضرت زهرا دستمو گرفت
گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی
میدونی یعنی چی؟
گفتم یعنی چی؟
گفت به کسی سرطانی میگن که نه زمان حالیشه، نه
مکان، نه شب عاشورا حالیشه، نه تو حسینیه، نه مکان میفهمه
من سرطانی بودم،یه
خونه مجردی با رفیقامون درست کرده بودیم، هرکی هر کی رو جور میکرد تو این خونه
مجردی اونجا رختخواب گناه و معصیت...
شب عاشورا هرچی زنگ زدم به رفیقام، هیچکدوم
در دسترس نبودند،نه نمازی، نه حسینی، هیچی
ماشینو برداشتم برم یه سرکی، چی بهش
میگن؟ گشتی بزنم،تو راه که میرفتم یه خانمی را دیدم، دخترخانم چادری داشت میرفت
حسینیه
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشینش کردم با هر مکافاتی که بود، میرسونمت و
....ـ
خلاصه، بردمش توی اون خانه ی مجردی،اینم مثل بید میلرزید و گریه میکرد و
میگفت بابا مگه تو غیرت نداری؟
آخه شب عاشوراست!!!! بیا به خاطر امام حسین حیا
کن!
گفتم برو بابا امام حسین کیه؟
توی گریه یه وقت گفتش که: خجالت بکش من
اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حیا کن!!! من این کاره نیستم، من داشتم میرفتم
حسینیه!
گفتم من فاطمه زهرا هم نمیشناسم، من فقط یه چیز میشناسم: جوانی، جوانی
کردن
جوانی، گناه
جوانی، شهوت
اینارو هم هیچ حالیم نیست
این خانمه گفت:
تو اگر لات هم هستی، غیرت لاتی داری یا نه؟ گفت: چطور؟
خودت داری میگی من زمین
تا آسمون پر گناهم ، این همه گناه کردی، بیا امشب رو مردونگی لوتی وار به حرمت
مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاری دلت میخواد بکن
ما
غیرتی شدیم،لباسامو پوشیدم و گفتم: یالا چادرو سرت کن ببینم، امشب میخوام تو عمرم
برای اولین بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببینم این زهرا میخواد چیکار کنه مارو...
یالا
سوار ماشینش کردم و اومدم نزدیک حسینیه ای که میخواست بره پیاده اش
کردم
از ماشین که پیاده شد داشت گریه میکرد،همینجور که گریه میکرد و درو زد به
هم، دم شیشه گفت: ایشاالله مادرم فاطمه دستتو بگیره، خدا خیرت بده آبروی منو نبردی،
خدا خیرت بده...
اومدم تو خونه و حالا ضد حال خوردیم و ....
تو صحبت ها که
داشتم میبردمش تا دم حسینیه، هی گریه میکرد و با خودش حرف میزد، منم میشنیدم چی
میگه
اما داشت به من میگفت
میگفت: این گناه که میکنی سیلی به صورت مهدی
میزنی، آخه چرا اینقدر حضرت مهدی رو کتک میزنی، مگه نمیدونی ما شیعه ایم، امام زمان
دلش میگیره، اینارو میگفت،منم سفت رانندگی میکردم
پیاده که شد رفت، آمدم
خونه
دیدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اینا همه رفتند حسینیه،تو اینام فقط
لات من بودم
تلویزیونو که روشن کردم دیدم به صورت آنلاین کربلا را نشون
میده
صفحه ی تلویزیون دو تکه شده، تکه ی راستش خود بین الحرمین و گاهی ضریحو
نشون میده، تکه دومش، قسمت دوم صفحه ی تلویزیون یه تعزیه و شبیه خونی نشون میداد،
یه مشت عرب با لباس عربی، خشن، با چپی های قرمز، یه مشت بچه ها با لباس عربی سبز،
اینارو با تازیانه میزدند و رو خاکها میکشوندند
من که تو عمرم گریه نکرده بودم،
یاد حرف این دختره افتادم گفتم واااااای یه عمره دارم تازیانه به مهدی میزنم
پای
تلویزیون دلم شکست، گفتم زهرا جان دست منو بگیر
زهراجان یه عمره دارم گناه
میکنم، دست منو بگیر
من میتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم
کسی هم تو
خونه نبود، دیگه هرچی دوست داشتم گریه کردم
گریه های چند ساله که بغض شده بود،
گریه میکردم، داد میزدم، عربده میکشیدم، خجالت که نمیکشیدم دیگه، کسی
نبود
نزدیکای سحر بود، پدر و مادرم از حسینیه آمدند،تا مادرم درو باز کرد، وارد
شد تو خونه، تا نگاه به من کرد، گفت: رضا جان کجا بودی؟
گفتم چطور؟ گفت بوی حسین
میدی!
رضاجان بوی فاطمه میدی، کجا بودی؟
افتادم به دست پدر و مادرم، گریه....
تورو به حق این شب عاشورا منو ببخش،من کتک زدم، اشتباه کردم
بابام گریه کن،
مادرم گریه کن، داداشها، خواهرا... همه خوشحال
داداش ما، پسر ما، پسرم حسینی
شده
صبح عاشورا، زنجیرو برداشتم و پیرهن مشکی رو پوشیدم و رفتم تو حسینیه
تو
حسینیه که رفتم، میشناختند، میدونستند من هیچوقت اینجاها نمیومدم...همه
خوشحال
رئیس هیئت آدم عاقلیه
آمد و پیشونی مارو بوسید و بغلمون کرد و گفت
رضاجان خوش آمدی، منت سر ما گذاشتی
گفت منم هی زنجیر میزدم و یاد اون سیلی هایی
که به مهدی زده بودم گریه میکردم
هی زنجیر میزدم به یاد کتکایی که با گناهانم به
مهدی زدم گریه میکردم
جلسه که تمام شد، نهارو که خوردیم، رئیس هیئت منو صدا
زد
اومد به من گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم: کربلا؟!! من؟!!! من پول
ندارم!!!
گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت
حاج آقا هنوز ماه صفر تموم
نشده بود دیدم بین الحرمینم
رئیس هیئت اومد گفت که: آقارضا، بریم تو حرم
گفتم
برید من یه چند دقیقه کار دارم
تنها که شدم، زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای
با دل من چکار کنی؟
زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟
بی بی جان آدمم کردی؟

رئیس هیئت کاروان داره، مکه مدینه میبره.
حاج آقا
به جان زهرا سال تمام نشده بود گفت میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش
با من، من یکی از خدمه هام مریض شده
خلاصه آقا چندروزه ویزای مارو گرفت، یه وقت
دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا
دارم میگردم
گریه کردم: زهرا جان، بی بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه
شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم مدینه ای؟
میگفت خلاصه کار برام پیش
اومد و کار و دیگه رفیقای اون چنینی را گذاشتم کنار و آبرو پیدا کردم
یه مدتی،
دو سالی گذشت
حاج آقا همه یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف
مادر ما
گفت: رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم
شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات
خواستگاری؟
گفتم بریم مادر، یه دختر نجیب زندگی کن را پیدا کن
رفتند گفتند یه
دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه و اینهاست، خلاصه رفتیم خواستگاری
پدر
دختر تحقیقاتشو کرده بود.
چقدر خوبه دختردارها اینجوری دختر شوهر بدن،
باریکلا
منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت: ببین رضاجان من میدونم کی هستی.
اما دو سه ساله نوکر ابی عبدالله شدی. میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی
اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم
نوکرتم هستم. فقط جان ابی عبدالله از حسین جدا نشو. همین طوری بمون. من کاری با
گذشته هات ندارم. من حالاتو میخرم. من حالا نوکرتم.
منم بغلش کردم پدر عروس خانم
را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم.
گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس
خانم باید بپسنده و خودتون میدونید
گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته
بودیم. پدرمون، خواهرمون، مادررمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی
خواستگاری بود دیگه
عروس خانم وقتی سینی را آورد گذاشت جلوی ما، یه نگاه به من
کرد، یه وقت گفت:

یا زهرا!!!!!

سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن
نرفته خورد روی زمین...
مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو
گرفتند و بردنش توی اتاق
من دیدم حاج آقا فقط صدای شیون از اتاق بلنده
همه
فقط یک کلمه میگن: یا زهرا!!!
منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید، چه خبره! مادرمو
صدا زدم، گفتم مادر چیه؟
گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟
گفتم چی
میگه؟
گفت: مادر میگه که....

دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من،
عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده....
به خاطر
من ردش نکن
مادر دیشب فاطمه سفارشتو کرده



به خدا جوونا اگر
رفاقت کنید، اعتماد کنید،حضرت  زهرا (س)  آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون
میده
یا زهرا
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٢ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم
صهیونیستها به خواب شبشان هم نمی دیدند ترفندهای جریانات فرقه ساز آخر الزمانی شان در ایران خنثی شود،و نتوانند همچون دیگر کشورهای عربی مدعیان دروغینی همچون " احمد حسن الیمانی " را علم کنند.اخیرا در برخی از سخنرانی ها و همایش ها دلیل اصلی پرداختن به بحث جنجالی فراماسونری را مطرح نموده بودم لیکن مفید می دانم به دلیل برخی مباحث پیش آمده در این پست به شرح آنچه گذشت بپردازم:

در اواسط سال ۸۴ متوجه جریانی در غرب شدم که برخلاف دیگرانی که در اثر کوچکترین اشاره حتی دو پهلو علیه صهیونیزم به نا کجا آباد تاریخ می پیوستند ، هیچ کس با سردمدار این جریان یعنی آقای "دیوید آیک" نه تنها کاری نداشت بلکه بعضا او را رسانه ای نیز می کردند.

شاید نقطه قوت کار او را بایددر موارد زیر می دید:
۱- پرده برداری از برخی پرونده های جدید (البته عمدتا بی ارزش از صهیونیزم)
۲- بهره بردن از تصاویر و ساخت کلیپ
۳- ایجاد حس ماجراجویی و حل معما در مخاطب
وی موارد فوق را در راستای بهره بردن هدف ناپاکش به خدمت گرفت تا فقط و فقط یک چیز را اثبات کند و آن هم اینکه "مقوله دین ساخته و پرداخته کهانت مصر باستان " بوده است و ابدا متا فیزیک و ما بعد الطبیعه ای آنگونه که ما می پنداریم وجود ندارد.
و آنچه جهان را می گرداند انرژی هوشمندی است که در همه جا ساری و جاری است.
و این همان مطلبی است که ما امروز در سرتا سر دنیا با آن روبرو هستیم،
"انرژی هوشمند"
صهیونیست هایی که عمری بر طبل داروینیسم می کوبیدند به یک باره با ساخت مستند " EXPELLD" (این مستند به صورت زیر نویس در فضای سایبری موجود است.) به آن حمله کرده و باز هم از انرژی هوشمند نام بردند.
مطلبی که در کتابهای پائولو کوئیلو بارها با آن روبرو می شوید و اینجاست که تصمیمی جهانی را برای ارائه دینی نوین به جهانیان می بینید .
"اعتقاد به انرژی هوشمند به جای خداوند بزرگ"
آری جریان صهیونیزم نیک دانسته است که بشر امروزی ، پس از چند دهه بی دینی به فریاد رسیده است و به دنبال خدا می گردد، اینجاست که طبق معمول به پیشگیری پرداختند و برای خدا جایگزینی طرح نمودند.
جریان مشکوک "دیوید آیک" اولین دین ابراهیمی را عرفانی دنیایی و ساخته مصریان باستان می دانست که حدود ۳۳۰۰ سال پیش شکل گرفته بود و سردمدار آن یک فرد قبطی به نام موسی (از آب گرفته شده) بود.( گفتنی است زیگموند فروید نیز حضرت موسی را مصری الاصل می دانست و او را بنی اسرائیلی به حساب نمی آورد) او نیز شاگردی کاهنان مصری را کرده بود و تمام معجزاتش فقط و فقط اطلاع او از برخی پدیده ها هم چون جزر و مد بود (چندی پیش در شبکه من و تو بر همین مبنا نظرات آقای " آیک" تبدیل به مستندی برای تخریب شخصیت الهی حضرت موسی گشت).
دیوید آیک با یک ریشه شناسی لغتی و بر خلاف آنچه هر ترمینولوژیستی (واژگان شناسی) می دانست ، در پی اثبات ریشه زمینی ادیان ابراهیمی برآمد.
برای نمونه وی چون مصریان ، خدای خود را "آمون" می نامیدند و یهودیان و مسیحیان در انتهای نیایش خویش "آمن" و مسلمانان "آمین " می گفتند همه را پیروان همان خدای کاهنان مصری یعنی آمون معرفی می نمود.
به عبارتی دیگر صهیونیزم با باز کردن چند پرونده ناچیز از خود ، علی الخصوص در حوزه "فراماسونری "و "ایلومیناتی" وجود خدا را زیر سوال می برد. دقیقا شبیه حمله به داروینیسم برای عدم توجه به خدا و متوجه نمودن مردم به موضوع پر حاشیه " انرژی هوشمند".
جریان "آیک" یهود را ساخته و پرداخته مصر و مسیحیت را ساخته یهود و اسلام را در ادامه این جریان قرار می داد. و در یک کلام باید گفت : مهم نبود چه مطرح می شود مهم این بود که خدا وجود ندارد.
از آنجا که متاسفانه جو غالب بر جوانان ما احساسات و هیجانات روحی بود و از طرفی دیگر پیش بینی می شد کلیپ های این فرد با فاصله دو و نهایتا سه سال به ایران برسد ، حقیر شدیدا از این حیث احساس خطر نمودم ، فلذا با مشورت با برخی عزیزان تصمیم گرفتم موارد درست در استدلال های این فرد را از بخش های انحرافی جدا نموده و در مقابل با تکیه بر آیات و روایات غنی دین خودمان این گفتمان را در کشور پیش از آمدن تحریفات صهیونیستی مطرح نمایم،
البته نا گفته نماند پیش از پرداختن بنده به این موضوع وبلاگ اسلام حقیقی اولین تارنمای کشور بود که به این امر پرداخت که البته بعد ها به وبسایت وعده صادق تبدیل شد.
در این باره چند نکته همواره باید از نظر دورنمی ماند:
۱- فرصت بسیار کم دوساله برای پرداختن به تمام سر فصل های مباحث جریان دیوید آیک پیش از آمدن این تفکر به ایران و بومی نمودن این مباحث ، تا در سر فرصت تمام عناوینی که هیچ گاه فرصت پرداختن به آنها فراهم نگشت، بررسی و تجزیه و تحلیل گردند. (کاری که اخیرا با عنوان سلسله جلسات نماد گمشده و یا روایت عهد آغاز گشته است).
۲- تبدیل این تهدید به فرصت و ایجاد فضایی برای طرح مباحثی مغفول و پرونده های بسته صهیونیزم
مانند: هولوکاست، کشتار وسیع ایرانیان ، نقد تحریفات یهود، پرداختن به فرقه های ضاله،و از همه مهمتر ایجاد جو و فضای مهدوی و احیای این گفتمان شریف و در عین حال مظلوم در میان جوانان و همچنین انتقال این مطلب به جوانان که از موقعیت خویش در جهان و زمان کنونی آگاه باشند و رسالت عظیمی را که بر دوش دارند را درک نمایند، همچنین بی اعتبار نمودن جریاناتی که در همین راستا برای القای ناتوانی ایران عزیز به عنوان تنها سنگر حقیقی مبارزه با صهیونیزم در قالب سایتهایی به زبان فارسی آغاز به کار نموده بودند.و با چند تحریف عددی انقلاب شریف ایرانیان را صهیونیستی معرفی نمایند.(به عنوان مثال تحریف ساعت ورود امام خمینی از ۹:۲۷ دقیقه به ۹:۳۳ و مطالب بی محتوایی از این دست).
۳- سردر گم نمودن دشمن در شناسایی ریشه ها و علل شکل گیری این جریان ضد صهیونیستی در ایران.
۴- کشاندن مباحث جدی ضد صهیونیستی به دیگر کشورهای اسلامی و حتی غربی.
۵- طراحی برنامه هایی در عرصه جنگ نرم علیه دشمن (به عنوان نمونه به آتش کشیدن آبلیسک و بسیاری طرح های دیگر که ان شالله به وقتش افشا خواهد شد)
نا گفته نماند پس از چندی همانطور که پیش بینی می شد کلیپ های "آیک" در قالب مستند های یک مصری الاصل امریکایی به نام "عبد الله هاشم" بیرون آمد. و در ابتدا بنده گمان می کردم ایشان با توجه به استفاده از احادیث (غالبا سنی ) و آیات قرآنی قصد در واکسینه نمودن مسلمانان را دارد (دقیقا همان کاری که ما می کردیم )لیکن پس از دیدن مستند "۱۳ راز ماسونی " جریان ایشان مشکوک به نظر آمد ، با این وجود بنده با فرستادن ایمیلی به سایت " www.hashemsfilm.com" و نقل حدیثی گوهر بار
از امیرالمونین (ع) برای ایشان در باره دجال نظر ایشان را خواستار شدم.
پس از چندی پاسخ ایمیل نیز آمد (البته بنده دقیقا نمی دانم چه شخصی در آن سایت پاسخ آن را داده است )که در سخنرانی موسسه موعود مفصل در باره آن سخن گفته ام.
اندکی بعد سریالی ۵۲ قسمتی به نام ظهور تمام جهان اسلام را متوجه خود نمود و در کشورمان ایران نیز مورد استقبال قرار گرفت ، با این تفاوت که ایرانیان برخلاف کشورهای عربی قدرت تحلیل این سریال را داشتند چراکه پیش از آن جریان فراماسونری را بومی شناخته بودند.(البته همانطور که قبلا نیز عرض کردم بنده به این مستند نگاه صفر و صدی ندارم)
اینجا بود که هر دو پیش بینی درست از کار درآمد :
۱- ورود این مباحث پس از حدود ۲ سال به ایران
۲- به انحراف رفتن این جریان (مستند سازان غیر ایرانی )و ایمان آوردن به فردی موسوم به "احمد حسن الیمانی" با عنوان یمانی موعود.و انحراف جمع کثیری از جوانان مسلمان عمدتا عرب که به جبهه مبارزه به صهیونیزم پیوسته بودند.
جالب اینکه این انحراف آقای "عبد الله هاشم" سریعا توسط پژوهشگران داخلی مورد نقد جدی قرار گرفت و این فرد نتوانست برخلاف دیگر کشور های عربی برای این فرد دروغین بیعت بگیرد و فرقه سازی جدید جهان استعمار را رقم بزند.
آنچه امریکایی ها و انگلیسی ها در عراق انجام می دادند و در بازجویی از افراد مختلف از نظر سواد/ مذهب/جنسیت/سن و... در باره امام زمان می پرسیدند ، آنها را به تیپولوژی یاران حضرت رساند و با حمایت از انتشار کتابهای انحرافی در باره نشانه های ظهور جوی غیر عقلانی در این عرصه را رقم زدند و این خود زمینه ظهور افرادی همچون "یمانی" دروغین شد.
چنین جو نا سالمی اثری عمیق بر عراق گذاشت که عزیزان برای آگاهی از تاثیر عمیق جریان انحرافی "یمانی" در کشورهای عربی می توانند به تالار های گفتمان عربی رجوع فرمایند.
به لطف خدا جریان سازی و فرقه سازی صهیونیستی یمانی نه تنها در ایران اثری نگذاشت بلکه به دلیل اینکه هیچ کس "عبد الله هاشم" را به عنوان لیدر معرفی جریان فراماسونری در ایران نمی شناخت ، مستند جدید وی نیز که پر از تحریفات بی شرمانه بر مبنای کتابی مجعول و مجهول به نام " ماذا قال علی عن آخرالزمان سیدعلی عاشور" است نیز اثری نگذاشت. و از قضا به دلیل بینش روشن و واکسینه شدن پژوهشگران جوان مان نقد های بسیار عالی نیز از این جریان صورت گرفت.
برای نمونه می توانید به لینک های زیر مراجعه فرمایید:
چنین جوی در ایران باعث شد که آقای "عبد الله هاشم" با ساخت کلیپی در باره بنده و طرح سوالاتی حیرت انگیز و در عین حال بی ارزش ،حقیر را به بیعت با "احمد حسن الیمانی"فراخواند و در ادامه ، در وصف ایشان سخنانی بی سر و ته ایراد نماید . تا به خیال خام خود بتواند جوانان شیعه ایرانی را نیز به سرنوشت جوانان عرب دچار سازد.
براستی آزمون افراد مستجاب الدعوه در این زمانه به وضوح مشهود است. و باید منتظر افرادی دیگری همچون احمد حسن الیمانی در دیگر کشورهای منطقه و حتی شاید ایران بود.
در زیر می توانید کلیپ عبد الله هاشم در باره بنده را مشاهده فرمایید.
.
دوستان می توانند ترجمه کلیپ را در اینجا ببینند
بی شک طرح جریان فراماسونری توسط حقیر نیز ایراداتی داشت لیکن باید به بنده حق نیز بدهید چراکه فرصت اندک و از طرفی دیگر مطالب بسیار زیاد ونیز فضای غبار آلود این عرصه کار را بسیار سخت نمود،شاید اگر بگویم در تمام این مدت به هیچ چیز جز پیش گیری از این فتنه و رسیدن به اهداف یاد شده نیاندیشیدم نا روا نگفته باشم ، لیکن امروز که نتیجه کار را می بینم احساس آرامش می کنم ، به عنوان مثال به محض ورود به عرصه نماد شناسی (این مسئله پایه اصلی مباحث دیوید آیک بوده و تبیین آن غیر قابل چشم پوشی است ) چند سایت فارسی مامور به لوس نمودن این جریان شدند و با طرح مصادیق بی جا و بی منطق ، سعی در منحرف نمودن مباحث و ایجاد توهم توطئه نمودند (برای نمونه تارنمای : freemasonsecret.wordpress.com که در ابتدا سایت وعده صادق و بعد ها وبلاگ بنده را نیز لینک نمود که سرتاسر مطالبش غیر واقعی و دروغ محض است ) در تالار های گفتمان نیز تحرکاتی مشکوک کاملا مشهود بود. و سایتهایی که نسبتا نماد شناسی درستی انجام میدادند نیز یا هک شدند یا دومین آنها به سرقت رفت (همچون وبلاگ ماسون یاب و...).
متاسفانه در داخل کشور نیز عده ای به عمد برخی نشانه ها را استفاده می کردند تا بر این آشوب بیافزایند اما در نهایت طرفی نبستند.
البته بنده با توجه به مقتضیات زمان و تحرکات دشمن برای جلو گیری از انحرافات احتمالی در همین وبلاگ در زمان های مختلف بیانیه ها ومقالاتی می نگاشتم تا این موج ها را حنثی نمایم.
به عنوان مثال:
تاریخ نگارش مطلب اسفند ۸۸ : فراماسونری قدرت پوشالی
و در نهایت پس از اینکه مطمئن شدم دیگر جریان فرماسونری خارجی اثری بر جوانانمان نخواهد داشت در بیانیه ای عرض کردم که دیگر زمان پرداختن به فراماسونری تمام شده است و باید از این مرحله عبور کنیم و مباحث عمیق دینی و علی الخصوص مهدوی را تبیین نماییم.
تاریخ نگارش مطلب اسفند ۸۹ : نگفته بودم و جنگ است بعد از این سخنم
و از آن تاریخ به بعد نیز سخنرانی در باره فراماسونری را کنار گذاشته و مباحث مهدوی با شاخه های مختلف در دستور کار قرار گرفت که البته جای هزاران هزار شکر باقی است که جوانان عزیز نیز این مباحث را درک کرده ودر نظر سنجی سایت (آنتی ۶۶۶) بیشترین موضوعی که از بنده در خواست شده بود طرح مباحث "مهدوی" بود و این به آن معناست که مردم نیز این تغییر فضا و سطح را پذیرفته و حتی در خواست نیز داشتند، و هرگز برخلاف آنچه برخی کوته فکران می پندارند در فضای جذابیت های بصری مسئله فراماسونری نمانده اند.
البته تمسخر ها و لجن پراکنی های شبکه های خارجی و یاران داخلی شان را نیز نباید از نظر دور داشت، و نیز جریانات ناخوشنود از این پیش گیری هر روز بر حرص و کینه خود می افزایند و با تحرکاتی مذبوحانه همچون ساخت مستند "فراماسونری " در شبکه "بی بی سی" سعی در زنده کردن و آبرو بخشیدن به جریان شیطانی و کثیف فراماسونری دارند.
از این رو نظر حقیر بر این است مطلقا وقت خود را صرف پرداختن به زمین های بازی ایشان نکنید ، البته ان شا الله در اسرع وقت این مستند نقد خواهد شد لیکن ما باید بر افزایش غنای تعالیم دینی و مهدوی مان بپردازیم ، البته دشمن آرام نخواهد گرفت و خط تخریب خارجی و داخلی خود و نیز ایجاد آشوب در فضای پژهشهای مهدوی را ادامه خواهد داد، البته این جریان در فضای اینترنتی پر رنگ تر خواهد بود از این رو خوب است دوستان به جای پرداختن به مباحث حاشیه ای و جنجال برانگیز حواس خود را متمرکز بر مباحث مهدوی نموده و آماده مبارزه با فتنه های دشمن باشند.
وحدت خود را حفظ نموده و مبادا پازل دشمن را تکمیل نمایند ، فراموش نکنید در فضای سایبری هر دشمنی می تواند خود را دوست معرفی کند لذا اجازه جولان به تفرقه اندازان را ندهید و فراموش نکنید که در این عرصه مسئول خواهید بود و باید پاسخگوی حق تعالی باشید.
البته ان شا الله در آینده ای نچندان دور دشمن صهیونیستی شاهد ترفند هایی خواهد بود که از این به بعد ما برایشان طراحی می کنیم.
جا دارد دست یکایک عزیزانی را که در این عرصه ما را یاری نمودند تا شیرینی این پیروزی را بچشیم ببوسم و ان شا الله پاداششان را امام زمان (عج) خواهند گرفت.
لطفا در انتشار مناسب این مطلب تلاش فرمایید.
ادامه دارد...
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.
منبع : وبلاگ استاد رائفی پور : http://www.antisemitism.blogfa.com
نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٥ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()

هر که شاه آن کند که او گوید

حیف باشد که جز نکو گوید

 و بر پیشانى ایوان کاخ فریدون شاه ، نبشته بود:

جهان اى برادر نماند به کس

دل اندر جهان آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت

که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک

چه بر تخت مردن چه بر روى خاک

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()

نهایت عشق !
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٤ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

قلب 

قلب

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٦ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()

بچه ها چند مدته که نمیتونم بیام سر بزنم  دعا کنین تا هفته دیگه کارم تموم شه تابعد

بای بای

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٥ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()

40 عادت آدم های موفق
 

کرایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقاله نویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفه ای است. در 25 سال گذشته، او با کارهایش به عنوان یک کارشناس حرفه ای موفقیت در حوزه های شخصی و اجتماعی معرفی شده. هاپیر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته:

«من خواسته ام بخش های مهم کتاب های کمکی که تا به حال خوانده ام و تجربه هایی که در زندگی ام داشته ام را به صورت 40 نکته کلیدی فشرده کنم و در اختیار دیگران بگذارم تا در هر زمان بتوانند آن را بخوانند. مطمئنا کتاب هایی که در سطح جهانی فروخته می شوند و درباره خودیاری هستند ممکن است برای بعضی ها قابل استفاده باشند ولی من مایلم چیزی بنویسم که برای همه مفید واقع شود.آ» حالا این شما و این هم 40 توصیه کرایگ هایپر. بخوانید و قضاوت کنید.

 1) فرصت هایی را می بینند و پیدا می کنند که دیگران آنها را نمی بینند.

 2) از مشکلات درس می گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می بینند.

 3) روی راه حل ها تمرکز می کنند.

 4) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت شان را می سازند، در زمانی که دیگران آرزو می کنند موفقیت به سراغ شان آید.

 5) مثل بقیه ترس هایی دارند ولی اجازه نمی دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

 6) سوالات درستی از خود می پرسند. سوال هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می دهد.

 7) به ندرت از چیزی شکایت می کنند و انرژی شان را به خاطر آن از دست نمی دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی بافی و بی ثمر بودن است.

 8) سرزنش نمی کنند (واقعا فایده اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می گیرند.

 9) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت شان پیدا می کنند و بیشتر از ظرفیت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می کنند.

 10) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ریزی می کنند و فکر می کنند تا وقتی که کارشان را انجام می دهند استرس کمتری داشته باشند.

 11) خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند متحد می کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می دانند.

 12) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی گذارند زندگی شان اتوماتیک وار سپری شود.

 13) به وضوح و دقیقا می دانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

 14) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می کنند.

 15) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی کنند و زندگی شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی دهند.

 16) آنها دانش آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می کنند. آنها از راه های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می گیرند.

 17) همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

 18) دقیقا می دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی شان را با از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدن از دست نمی دهند.

 19) ریسک های حساب شده ای انجام می دهند؛ ریسک های مالی، احساسی و شغلی.

 20) با مشکلات و چالش هایی که برایشان پیش می آید سریع و تاثیرگذار روبه رو می شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی کنند. با چالش ها روبه رو می شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می برند.

 21) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی مانند تا آینده شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می سازند.

 22) وقتی بیشتر مردم کاری نمی کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می کنند.

 23) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ گاه برده احساسات شان نمی شوند.

 24) ارتباط گرهای خوبی هستند و روی رابطه ها کار می کنند.

 25) برای زندگی شان برنامه دارند و سعی می کنند برنامه شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

 26) در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می فهمند.

 27) ارزش های زندگی شان معلوم است و زندگی شان را روی همان ارزش ها بنا می کنند.

 28) تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می دانند که پول و موفقیت مترادف نیستند. آنها می دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی ها خیال می کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

 29) اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می روند که کمتر کسی می تواند برود، شاد می شوند.

 30) از خودشان مطمئن هستند و به احساسات ناشی از اینکه کجا زندگی می کنند و چه دارند و چه طور به نظر می رسند، توجهی ندارند.

 31) دست و دل باز و مهربان هستند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا به خواسته هایشان برسند خوشحال می شوند.

 32) متواضع هستند و اشتباهات شان را با خوشحالی می پذیرند و به راحتی عذرخواهی می کنند. آنها از توانایی هایشان خاطر جمع هستند ولی به آن مغرور نمی شوند. آنها خوشحال می شوند که از دیگران بیاموزند و از اینکه به دیگران کمک می کنند تا خوب به نظر برسند بیشتر از کسب افتخارات شخصی شان لذت می برند.

 33) انعطاف پذیر هستند و تغییر را غنیمت می شمارند. وقتی وضعیتی پیش می آید که عادت ها و آسایش روزمره شان را بر هم می زند از آن استقبال می کنند و با آغوش باز وضعیت جدید و ناشناس را می پذیرند.

 34) همیشه سلامت جسمانی خود شان را در وضعیت مطلوبی نگه می دارند و می دانند که بدنشان خانه ای است که در آن زندگی می کنند و به همین خاطر، سلامت جسمانی برای آنها خیلی مهم است.

 35) موتور بزرگ و پرقدرتی دارند. سخت کار می کنند و تنبلی نمی کنند.

 36) همیشه منتظر بازتاب کارهایشان هستند.

 37) با افراد بدذات و غیرموجه نشست و برخاست نمی کنند.

 38) وقت شان و انرژی شان را روی وضعیت هایی که از کنترل شان خارج است صرف نمی کنند.

 39) کلید خاموش روشن دارند. می دانند چگونه استراحت کنند و ریلکس شوند. از زندگی شان لذت می برند و سرگرم می شوند.

 40) آموخته هایشان را تمرین می کنند. درباره تئوری های عجیب و غریب خیالبافی نمی کنند بلکه واقع بینانه زندگی می کنند.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٢ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()

رخدادنگاران آورده که ابراهیم پیامبر، هراز گاهی چند به دیدار هاجر و اسماعیل به مکه مکرمه می آمد تا آنکه ماموریت الهی  دیگری به ابراهیم سپرده شد .

 

و اینک ماموریت دیگری از سوی خدای بزرگ: ابراهیم خانه‌ای بنا نه، که موحدان عالم گرداگرد آن جمع گردند و ندای توحید سر دهند.

مناره‌های توحید در سر زمین امن (مکه مکرمه) با دستان مبارک ابراهیم و اسماعیل بنا شد و آنجا محل نزول فرشتگان، قبله موحدان و محفل خدا پرستان گردید.

خدای بزرگ فرمود: و با ابراهیم و اسماعیل پیمان بستیم که خانه ما را بر طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان سجده‌گر پاک و پاکیزه گرداند (بقره 124).

و یاد آر؛ هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه طیبه کعبه را بنا می نهادند و بالا می بردند و گفتند: بارپروردگارا این تحفه را از ما بپذیر و هر آینه تو شنوای دانایی (بقره 127) .

و فرمود: و هنگامی که کعبه معظمه را بازگشتگاه مردم و پاداشخانه آنان قرار داده و از هر ناگواری ایمن گردانیدیم و جایگاه ابراهیم را نمازخانه مردمان نمودیم (بقره 125) .

و فرمود: ای ابراهیم درمیان مردمان درآ، و بانگ برآور؛ که ای جهانیان به سوی خدا آیید و حج گذارید، عالمیان نیز پیاده و سوار بر هر مرکب لاغری از راه دور و نزدیک به سوی تو می آیند تا گواه بر منافع خویش باشند و تا یاد خدا را در روزهایی چند زنده نگه دارند (حج 27) .

و اینک همه آزمونها به فرجام رسید و ابراهیم پیروز میدان جنگ با نادانی و شرک و بت پرستی گردید و در مصاف با ابلیس، چهره‌های کریه شیطانی را به خاک مذلت کشاند.

و اینک ای ابراهیم: تو را پیشوای مردم قرار دادیم .

بارخدایا؛ فرزندانم را نیز پیشوایان مردمان قرار می دهی ؟ فرمود: میثاق من با ستمگران بسته نخواهد شد (بقره 124).

و فرمود: و یاد آر هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا؛ دیار مکه را ایمن گردان و مکیان مومن را از میوه هایت روزی ده .

یزدان پاک دعایش را مستجاب کرد و فرمود: و نا سپاسان را فرصتی کوتاه خواهیم داد، پس آنگاه به شکنجه گاه دردناک آتش روان خواهیم ساخت و چه بد فرجامی است (بقره 125) .

ابرمرد

و ابراهیم فرمود: بارخدایا ما را تسلیم خویش فرما و از فرزندان ما امتی  فرمانبردار خود قرار ده و راه و رسم عبادت و بندگی را به ما نشان ده و بازگشت و توبه ما را پذیرا باش که تنها تویی بسیار توبه پذیرنده و مهرورز (بقره 128).

بار پروردگارا؛ در میان آنان فرستاده‌ای از خودشان قرار ده تا آیات نورانیت را بر ایشان بخواند و دانش و فرزانگی به آنان بیاموزد و آنان را از زنگارهای دل پاکیزه گرداند ، هرآینه تو همواره عزیز و فرزانه‌ای (بقره 129) .

خدای بزرگ فرمود: و چه کسانی جز سفیهان از آیین ابراهیمی بر می‌تابند و به یقین ما او را در دنیا برگزیدیم و همانا در آخرت از شایستگان است (بقره 130) .

و ابراهیم همانی است که خدایش به او فرمود که تسلیم شو و او گفت تسلیم پروردگار جهانیان گردیدم (بقره 131) .

و هموست که همه فرزندانش را به سوی اسلام فراخواند و گفت: ای همه فرزندانم؛ خدای بزرگ دین اسلام را برای شما برگزیده است، پس نمی میرید مگر در حالی که شما مسلمان و تسلیم پروردگار جهانیان باشید (بقره 132).

رخداد نگاران چنین نگاشتند که ابراهیم پس از عمری جهاد و مبارزه در راه خشنودی خدای بزرگ و پیروزی و سربلندی در تمام آزمونهای الهی و به انجام رساندن رسالت الهی و اقامه توحید از عراق تا شام و از شام تا حجاز و یمن سر انجام در سن یکصد و هفتاد و پنج سالگی بدرود حیات گفت و فرزندانش اسماعیل و اسحاق و همسرش هاجر را در غم فراق خویش اندوهگین ساخت و پسرانش اسحاق و اسماعیل که پیشوای یکتاپرستان عالم پس از پدر گردیدند، پیکر مطهرش را در حبرون فلسطین، در باغ عفرون بن صرصر و در کنار مزار مطهر همسرش ساره بخاک سپردند و هم اکنون شهری که مرقد مطهر آن پیامبر بزرگ الهی در آن واقع گردیده، شهر الخلیل نام دارد.

در همیشه‌ی تاریخ توحید یادش جاودان و نامش گرامی باد  و سلامٌ علی ابراهیم.

اسماعیل پیامبر که درود خدای لایزال همواره بر او باد، نیز پس از عمری مجاهده و تلاش در راه خدای ابراهیم در مکه مکرمه بدرود حیات گفت و در کنار مادر گرامیش هاجر در نقطه‌ای در کنار کعبه دفن شد که هم اکنون آنجا را "حِجْر اسماعیل" می‌گویند.

و اسحاق پیامبر که فرزند دوم ابراهیم بود در فلسطین بدرود حیات گفت و در کنار پدر آرمید و فرزند مبارکش یعقوب او را به خاک سپرد.

 

درود خدا و دلهای خدایی  بر آنان روزی که متولد شدند و روزی که مردند و روزی که برانگیخته خواهند شد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٠ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط 쇼ल Дг!яэZД ल쇼 نظرات ()


Design By : Pars Skin